
سایان بانوی قشنگم روز دوشنبه ۶ شهریور توی خونه مامان ایمان واسه اولین بار عین بچه های بزرگ صدام کرد و مامان مامان گویان دنبالم میومد.. الهی فدات بشه مامان.. البته دوست دارم بهم بگه مامان سایه یا حتی سایه جون راستی دیروزم مهندس حسینخانی تقریبا گفت که شبیه سازی قابل انجام نیست.. بعد از دو سال معطل کردن من حالا شاید از داده های قبلی دکتر استفاده کنم.. بی خیالش.. مطمئنم که درست میشه و من تا مهر دفاع می کنم...اون استخدام واسه تهرانم نشد که بشه.. دقیقا روزی که تماس گرفته بودن تا من روز آیندهش برم مصا...
ادامه مطلب
امروز هم با بی حوصلگی شروع شد.. بدون هیچ برنامه و کار خاصی.. صبح همسایه چرخ گوشتم را امانت گرفت و وقتی پس آورد، سایان با صداش بیدار شد و پرید بغلش.. با من خداحافظی کرد که باهاش بره.. دختر کوچولو و بی کس من انقدرررر تنها و بی کس و کاره که اومدن چند ثا...
ادامه مطلب
یه روز طولانی خونه ی پدر ایمان که حالش بده.. خیلی بد.. دیگه نه غذا میخوره، نه آب، نه حرف میزنه.. اما هنوز متوجه اطرافیان میشه..خدایا آخر و عاقبت هممون را بخیر کن......
ادامه مطلب