خرید بک لینک

::اولین تقابل::

آفتاب آمد دلیل آفتاب

.:حکایت "سایه"ای که به "خورشید" دل باخت:.

::اولین تقابل::

دختر قشنگم دیروز برای اولین بار باهام دعوا کرد و صورتمو پنجه کشید... وقتی با زور لقمه تخم مرغ رو که نجویده  از دهنش انداخته بود بیرون، دوباره توی دهنش گذاشتم، با عصبانیت گفت أه.. و جلو اومد و صورتمو پنجه کشید بعد چند بار مثل بچه های بزرگتر از خودش با عصبانیت و غرور زد توی صورتم..(نمی دونم از کی یاد گرفته. چون ما اصلا کتک زدن را نشونش ندادیم.. شاید پریشب که رفته بود پیش دختر عموش از اونا یاد گرفته بود!.. چون دوست دختر عموش هم پیشش بود و با هم بازی کرده بودند) اون لحظه من فقط شوکه شده بودم.. بی حرکت نشسته بودم و حرکاتش رو میدیدم و غم عجیبی اومد سراغم.. فقط از ذهنم می گذشت که "من خیلی دوستت دارم.. من خیلی خیلی دوستت دارم.. این حقم نیست که این طوری باهام رفتار کنی..."

و بعد یاد رفتارای خودم با مادرم افتادم... وای بر من.. وای بر من.. وای بر من... از رفتارایی که با مادرم داشتم و چقدررررر ناراحتش کردم...

خدایا به من کمک کن که از این به بعد براش دختر خوبی باشم و بتونم جبران کنم.. خدایا به مادرم سلامتی و طول عمر بده.. خدایا منو به مادرم نزدیک کن.. و دعاهای مادرم رو در حق من مستجاب کن..

برچسب: نویسنده: نوید صالحی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 7:20

صفحه بندی