
گاهی مثل ققنوسی خسته بر تلی از هیزم اندوه آواز غربت سر می دهم تنم گرُ می گیرد آتش تمام وجودم را در سکوت می سوزانَد و خاکستر می شوم. ... تو نگاهم می کنی و می خندی. تا از خاکستر من ققنوسی دیگر زاده شود که نه می گرید و نه حتی غمگین است..! .. این را گفتم که اگر روز آینده روزی به رخت کشیدم که خُرد بودی و من بزرگت کردم، به یادم آوری که مرده بودم و تو زنده ام کردی!! «برای دخترم سایان بانو که امید من در این روزهای سخت تنهایی است»
برچسب:
نویسنده: نوید صالحی